سلام!
بازم مثل همیشه بعد از مدتها (حتی شاید بشه گفت سالها) اومدم اینجا بنویسم.
عجیبه. همیشه با خودم فکر میکنم که اگه ناگهان یاد کسی یا چیزی میفتم، با احتمال خیلی بالا اون لحظه اون فرد داشته بهم فکر میکرده. یه جورایی میشه گفت تلهپاتی رو قبول دارم. در مورد وبلاگم الان نمیدونم چی باید فکر کنم :)
خیلی گذشته. آخرین پستم رو که خوندم خیلی چیزا رو یادم نمیومد ازش. زندگی خیلی عوض شده. من دیگه اونجا زندگی نمیکنم، دیگه اون درد رو حس نمیکنم و فقط خاطرات محوی از چیزی که تجربه کردم و حسی که داشتم رو یادم میاد. با کسی هستم که دوستش دارم، دارم تو مقطع بعدی درس میخونم و کار میکنم. از دوستای اون موقعم دورم و در حد یه ویدیو کال تو هفته یا ماه با هم در ارتباطیم. ولی همین که در همین حد هستیم، قشنگه. یادشون همیشه تو دلمه. این روزا که حتی میشه گفت بیشترم یادشون میفتم و یاد خاطرهها و روزایی که با هم گذروندیم.
وقتایی که رفتیم دانشگاه و هی پیام دادیم کی میای؟ وقتایی که بعد کلاسا هی رفتیم چایی زدیم و بعدشم رفتیم کبابی. به یاد خریدها با دوستام. دلم تنگ شده برای همهش.
بزرگ شدم. حداقل از قبل بزرگتر :)
مثل همیشه قالب از کار افتاده بود. درستش کردم. متاسفانه الان کتابی در دست خوندن ندارم چون همیشه سرم شلوغه. برای یه جمع کتابخونی باید کتاب دون کیشوت رو بخونیم ولی واقعا نرسیدم حتی شروعش کنم.
نزدیکای سال نوا و باورم نمیشه این همه گذشته. سال ۱۴۰۴ بغل گوشمونه و من هنوز باورم نمیشه.
زندگی قشنگه. اگه بخوام به اون عزیزی که پستهای قبلی رو نوشت یه چیز بگم، اینه که همهی دردها میگذره، ولی درد تو رو میفهمم. میفهمم و به خودت اجازه بده درد بکشی تا بتونی بعدا در ازاش ترمیم پیدا کنی. اگه سرکوب بشی و دائما فکر کنی که نباید ناراحت باشم، هیچی درست نمیشه. یه حفره برای همیشه تو قلبت میمونه.
ضمنا گریه زیاد نکن. حالت بد میشه و آیندهت خراب. ارزشش رو ندارن. بنویس و حرف بزن و خالی شو.
و یه چیز دیگه اینکه قدر دوستات رو بدون.
همه چیز درست میشه.
الان دیگه کم کم دارم تزم رو تکمیل میکنم که بفرستم. امیدوارم سری بعدی که سر میزنم اینجا همه چیز بهتر شده باشه. از شر درس بالاخره راحت شده باشم و مشغول بهتر کردن زندگیم از همه جهات باشم. امیدوارم یه کار دائمی داشته باشم که باهاش خیلی خوشحال باشم و کنار کسایی باشم که دوستشون دارم. امیدوارم سالمتر باشم و بیشتر ورزش کرده باشم. حالم بهتر باشه.
امیدوارم آدم بهتری هم شده باشم و کتاب بیشتر بخونم.
به امید سری بعدی :)
پ.ن ۱: قشنگ معلومه بزرگ شدم از آرزوهام برای آینده :)
پ.ن ۲: کتاب زیاد نمیرسم بخونم ولی فیلم میبینم همچنان. مینی سریال Adolescene رو دیدم تازگی و واقعا به نظرم اندازهی ۸.۴ خوب نبود. بهش ۷ دادم. جالب بود ولی دیدنش در کل.
برچسب:
نویسنده: ماهان رضوانی