من قدیم یا جدید؟!

خرید بک لینک

چه حس عجیبیه که بعد از این همه مدت سر زدم و هنوز یادم بود اسم وبلاگم چیه. انگار که خودمو از سالها قبل نفرین کرده باشم با این اسم. شایدم تقصیر من نبوده نمیدونم.

آخرین باری که اومدم از نتایج کنکور خبر نداشتم و الان دقیقا جایی هستم که آرزوشو داشتم و عمرا فکر نمیکردم بتونم بهش برسم. دور از دسترس بود واسم. اونم خیلی. ولی الان اونجام.

چقدر راضی هستم؟ شاید خیلی. البته که خیلی بهم فشار میاد، دانشگاه فشار وحشتناکی به آدم وارد میکنه ولی خب خوبیای زیادی هم داره. با آدمای خیلی خوب و قشنگی آشنا شدم، شکستهای زیادی خوردم، کلی اشک ریختم، کلی خندیدم و خیلی چیزای دیگه.

فکر نمیکنم بزرگ شده باشم ولی با قبلم متفاوتم.

خیلی از آرزوها و رویاهام برباد رفتن/تغییر کردن.

الان یجورایی همه چیز مرتبه و از دوران سخت گذر کردم. بیشترین درد برای دوری از دوستانه، انگار که دانشگاه باشه ولی همهی خوبیاشو گرفته باشن ازت. چایی خوردن و چرت گفتن، پیکنیک رفتن، پیادهروی و هرچی از این قبیل، منتها درس خوندن و کلاسای مجازی سر جاشونن!

اونی که قبلا آرزوم بود دوستم باشه الان نزدیکترین دوستمه. باورت میشه؟

اگه اونی که اون قدیما اینجا پست میذاشت با خوندن این پیام از آینده چقدر خوشحال میشد؟ نمیدونم. شاید در آینده بازم از این خوشحالتر باشم شایدم نه فقط درد و عذاب بیشتر باشه. بهرحال راهی بهجز ادامه دادن نیست.

دوست دارم بیشتر سر بزنم. امیدوارم بشه. بخاطر کرونا همه تو قرنطینه رد دادن، کلی فیلم دیدم و یکمی هم کتاب خوندم. درسا هم که سرجاشونن. فعلا چند روزیه علاف و بیحوصله ام، امیدوارم زود از این مود خارج شم.

پ.ن: اگه به ژانر وحشت علاقه دارین سریال The haunting of hill house 2018 رو از دست ندین. بینظیره. یک روز و نیم طول کشید تا 10 اپیزود 1 ساعتهش رو تموم کنم.

پ.ن: میخوام برای تولدش ویدیو ضبط کنم و بعدم ایمیل. امیدوارم ایمیلش دست خودش باشه و البته خوشحال شه، احتمالش کمه قرنطینه نباشیم اون موقع آخه.

نوشته های یک سادیسمی ...

ما را در سایت نوشته های یک سادیسمی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 105 تاريخ: چهارشنبه 10 ارديبهشت 1399 ساعت: 12:50

صفحه بندی